مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

776

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - نگفته أم ودروغ از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نشنيده أم . ومرا خبر داده است كه در اين صحرا پشكلى چند خواهم ديد كه رنگ آن‌ها زرد شده باشد به رنگ زعفران . » ابن‌عباس گفت كه : طلب كردم وآن پشكل‌ها را مجتمع يافتم به وصفى كه آن حضرت فرموده بود . پس ندا كردم : « يا أمير المؤمنين ! يافتم آن‌ها را به وصفى كه فرمودى . » حضرت فرمود : « راست گفتند خدا ورسول . » پس حضرت برخاست وبه سرعت آمد به سوى آن‌ها وبرداشت وبوييد وفرمود : « همان است كه مرا خبر داده‌اند . يا بن عباس ! مىدانى كه اين پشكل‌ها چيست ؟ اين‌ها را حضرت عيسىبن مريم بوييده است ، در وقتي كه به اين صحرا وارد شد ، وحواريان در خدمت أو بودند . وديد گلهء آهويى كه در اين موضع جمع شده بودند ومىگريستند . پس عيسى نشست وحواريان دور أو نشستند ، تا حضرت عيسى عليه السلام بسيار گريست . وحواريان براي گريهء آن حضرت گريستند وسبب گريهء آن حضرت را نمىدانستند ، پس گفتند : يا روح اللَّه ! سبب گريهء تو چيست ؟ حضرت عيسى گفت : مىدانيد كه اين چه زمين است ؟ گفتند : نه . حضرت فرمود : اين زمينى است كه كشته خواهد شد در اين زمين فرزند پيغمبر آخر الزمان وفرزند طاهرهء بتول كه شبيه مادر من است در آخر الزمان . در اين جا مدفون خواهد شد وخاك اين زمين از مشك خوشبوتر است ؛ زيرا كه طينت آن فرزند مبارك شهيد است ، وطينت أنبيا وأولاد أنبيا چنين مىباشد . واين آهوان با من سخن مىگويند ومرا خبر مىدهند كه : در اين زمين چرا مىكنيم ، براي شوق تربت آن فرزند مبارك ومىگويند كه : ما تا در اين زمينيم ، به بركت آن برگزيدهء خداوند عالميان ، از شرّ جانوران ودرندگان ايمنيم . پس حضرت عيسى دست زد وآن پشكل‌ها را برداشت وبوييد وفرمود كه : خوشبويى اين پشكل‌ها براي خوشبويى گياهى است كه از اين زمين مبارك مىرويد . خداوندا ! اين‌ها را بر اين حالت باقي بدار تا پدر آن بزرگوار اين‌ها را ببويد تا موجب تسلى أو گردد . » پس أمير المؤمنين عليه السلام فرمود : « اين‌ها به دعاى آن حضرت تا حال مانده‌اند ، وبه سبب طول مدت زرد شده اند . واين زمين كرب وبلاست . » پس به صداى بلند فرمود : « اى پروردگار عيسى بن مريم ! بركت مده قاتلان اورا وآن‌هايى را كه يارى بر قتل أو خواهند كرد وآن‌هايى را كه يارى أو نخواهند كرد . » پس بسيار گريست وما نيز با أو گريستيم ، تا آن كه از بسيارىِ گريه بر رو افتاد وساعتي مدهوش شد . چون به هوش باز آمد ، قدرى از آن پشكل‌ها را گرفت ودر كنار خود بست وامر كرد مرا كه قدرى از آن را در كنار رداى خود بستم . پس فرمود : « اى پسر عباس ! هرگاه بيني كه اين پشكل‌ها خون تازه شده است ومىريزد ، بدان كه جگرگوشهء من شهيد شده است در اين زمين . » ابن عباس گفت كه : من پشكل‌ها را پيوسته در آستين خود بسته بودم وآن‌ها را محافظت مىنمودم ، و -